#زحل_پارت_119

_ نمی ذارم بری ،من بچه هامو می خوام .

بردیا اونا بچه های من و مهری ان.

با حرص گفتم : من به دنیا آوردم ،من مادرشونم ،مهری اصلا مادر نمی شه ،منم ،منم....

بردیا _ توفقط مادر بیولوژیک اونایی .

جیغ زدم :من مادر همه چیزشونم ...خودمو می کشم ...

اخم کرد و تکرا رکردم :خودمو می کشم بردیا،من هیچ کس و هیچ چیز دیگه ندارم ،فقط اون دوتا بچه ان ازم بگیری می کشم خودمو ... جلو چشمت خودمو می سوزنم بردیا ...به روح بابا م قسم به روح بابام

بردیا _ پاشو مسخره باز در نیار

_ نمی دی؟نمی دی...

از جا بلند شدم به اطراف نگاه کردم ،نگاهمو دنبال می کرد ،چشمم افتاد به پنجره تا اومدم حرکت کنم ،محکم بازو مو گرفت، هولم داد طرف دیوار ،پشتم محکم خورد به دیوار و نگهم داشت و گفت:

_ تو چرا آدم نمی شی زحل!خسته ام کردی چرا آدم نمی شی ؟چرا با حماقتات زندگی منو همیشه داغون می کنی، با ساقی بودنت با تصمیم های بچه گونه ات، با بی عقلیلیات ...چرا بزرگ نمی شی ؟همیشه سه سالته، لجباز و بی منطق...

_ بچه هامو می خوام، من منطق سرم نمی شه...


romangram.com | @romangram_com