#زحل_پارت_114
_ من...من....به دنیا آوردمشون ،خون من تو رگاشونه ...."با حرص و غضب گفت":
بردیا _ مگه فقط زاییدن مهمه ؟
_ من نمی دونستم دکتر سقراط تویی.
داد زد :چه فرقی داره ،مهم اینه تو مادر نیستی .
جیغ زدم با صدای خفه، موهامو کشیدم گفتم:هستم...هستم من مادرشونم....
در حالی که در جا جست زد و رخ تو رخم شد تو صورتم داد زد :
_ پس چه طور بچه اتو کشتی؟
انگار تنمو فریز کردن ،تنم یخ کرد داره در مورد بچه اولمون حرف می زنه ،اشکم از چشمم چکید، تو چشمم عصبی نگاه می کرد، دهنمو باز کردم حرف بزنم اما خفه خون_خفقان_ می گرفتم، به زور نالیدم :
_ ترکم کردی .
نعره زد :بابام داشت می مرد "آروم گفتم"
_ ترکم کردی با حرص گفت :گفتم صبر کن بیام.
romangram.com | @romangram_com