#زندگی_مهرسا_پارت_97
-حالا این خوب یا بده ..؟؟؟
-بهتره بپرسی چیز خوب در موردت شنیده بودم یا بد .. ؟؟؟
-حالا چیز خوب یا بد ..
-مطمئن باش چیز خوبی نبوده ..
این رو مهرسا گفت به طرف اتاقش رفت .. برسام با ابرو های بالا رفته به رفتن مهرسا خیره شده بود .. می تونست حدس بزنه در مورد اون چه چیز های شنیده بود .. مطمئن هم بود همشون در مورد روابط وسیعش با جینگولک های دور ورش بوده ..
تک خندهای رو لبش نشست .. . سرش رو تکون داد و به اتاق کارش رفت .. کتش رو در آورد .. آستین لباسش رو بالا داد .. باید چند تا از نقشه ها رو تکمیل میکرد .. اون ها رو روی میز کارش گذاشت .. مدادش رو برداشت شروع کرد به یادداشت کردن چیز های کرد..
گرمای آزار دهنده پایتخت کشور تو اولین ماه از فصل تابستون شروع شده بود
مهرسا توشرکت بود داشت به پر حرفی های آرام گوش میداد ..اسپلیت اتاقش روشن بود .. تو این گرما خنکای کولر حالش رو جا میاورد .. و در عین حال از پر حرفی های آرام هم لذت میبرد ..
حالا با او صمیمی تر از قبل بود .. راحت حرفهای دلش رو به زبون می آورد .. برسام هم سرش با کارهای شرکت و نقشه گیر بود .. یه پاش تو شرکت بودو یه پاش دایم تو شهرداری ها .. بعد از ساعت اداری هم تو شرکت می موند به نقشه ها رسیدگی میکرد .
romangram.com | @romangram_com