#زندگی_مهرسا_پارت_156
- اره میاد این جا دنبالم .
-شما هنوزم مثل روز اولین . نظرتون نسبت به هم عوض نشده .
-نه عزیزم مگه قرار عوض شه . خودت بهتر میدونی که این ازدواج اجباری بوده .
مهرسا سرش رو خم کرد .. گوشی موبایلش رو در دست داشت .. انگشتش رو روی اون میکشد و خط های فرضی روی اون میذاشت ..
-درسته که اجباری بوده .. اما حالا شما از هم دیگه شناخت پیدا کردید .. از همه مهمتر به هم اعتماد دارید ..
-اما شناخت کافی و داشتن اعتماد کافی نیست .. باید علاقه هم داشته باشیم .. که اون یکی رو هم نداریم ..
تو دلش گفت .. پس این حس شیرین این مدت هم به خاطر چیه .. نمیتونست از این که برسام بهش توجه میکرد ناراحت بشه .. همیشه حس خوبی پیدا میکرد ..
-میدونم .دختر جون . ولی به نظر یکم بهم فرصت بدین ..راستش به نظرم برسام تازگی ها نگاهش بهت تغییر کرده .
سرش رو بلند کرد .. خیره به چشم های آرام ادامه داد ..
romangram.com | @romangram_com