#زندگی_مهرسا_پارت_136

-ماشین رو برات میذارم .. با ماشین برو بیا .. نبینم تو خیابون منتظر ماشین وایستادی .. خیابون های تهران امن نیست .. خواستی جای بری یا با آرام برو یا با شهاب .. هر دو شون قابل اعتمادن .

-باشه نگران من نباش .. بهتره که راه بیافتی دیرت میشه ..

-باشه دیگه سفارش نکنم .. مراقب خودت باش

-تو هم مراقب خودت باش

دستش رو بلند کرد و دست دختر رو به رویش رو فشرد ..

-خداحافظ .

مهرسا به سمت سینی آب و قرآن که حاضر کرده بود رفت .. و اون رو برداشت و سمت در رفت ..

-به سلامت ..

برسام به سمتش رفت .. مهرسا قدش کوتا تر بود و برسام مجبور شد کاملا خم شود و از زیر دستان مهرسا که قرآن رو نگه داشته بود رد بشه .. . مهرسا کاسه آب رو که دردست داشت رو بعد ازرفتن برسام به روی زمین ریخت ..


romangram.com | @romangram_com