#زندگی_مهرسا_پارت_123
-حرف ها میزنی .. من با برادرام .. تو یه ماشین بشینم .. هلک هلک از این سر کشور پاشم برم اون سر کشور .. آخه معنی داره ... نوه حاجی فکر نمیکنی بعد اون موقع شیطون به جون داداشام میافته .؟؟.
- مهرسا شوخی نمیکنی که .. ؟؟؟
-بی خیال بابا قیافه رو چرا این طوری کردی .. این از فتوا های حاجی بوده ..
بعد سعی کرد صداش رو مثل حاجی کنه و با لحنی که شبیه لحن صحبت کردن حاجی بودد ادامه داد -چه معنی داره .. این دختر .. از این سر دنیا .. پاشه با سه تا پر مجرد بره اون سر دنیا .. تازشم اون جا هم پسر مجرد هست ..عموت یه دختر هم که نداره که هم صحبت تو بشه .. بهتر همین جا پیش خدمه ها بمونه .. این طوری براش بهتره ..
-یعنی همیشه تو خونه می موندی .. ؟؟
-اکثرا خونه بودم .. البته بگم اسمش خونه موندن .. همش به بهانه کلاس درس و دانشگاه تلافی کار حاجی در میاوردم .. تقریبا همه جای دیدینی شهر مو رفتم .. تو اون مدت هم هر کاری که دوست داشتم تو اون خونه انجام میدادم ..
-مثلا چی کار .؟؟؟
-باورت نمیشه .. شاید بعضی ها مسخره بیاد اما تو زمان نبودن حاجی یه حالی میداد که مطمئن بودم اون مسافرت این همه برام جذاب نبود ..
-جالب شد .. بگو ببینم چی کارا میکردی .. ؟؟
romangram.com | @romangram_com