#زندگی_مهرسا_پارت_110

-نمیخوام مثل رادان ها باشم ... آدم بی فکری هم نیستم که بخوام گیر بدم تا به حال کجا بودی .. از طرفی خودت رو هم خوب میشناسم .. دست کم تو این مدت این رو خوب فهمیدم که دختر پاکی هستی... به قول قدیمیا آفتاب و مهتاب ندیده ای .. اما وقتی دیر میکنی فکر نمی کنم که با دوستات باشی .. چون تنها دوستت آرام که اونم وقتی باهاش تماس گرفتم گفت خیلی وقت از کافی شاپ اومدین بیرون .. دختری هم نیستی که این موقع شب هوس خریدو شب گردی رو بکنی .. پس مسلما وقتی دیر می کنی فکرم میرسه به اینجا که نکنه اتفاقی برات افتاده باشه ...

-من متاسفم .. با آرام بوده ام .. بعدکه از کافی شاپ بیرون اومدم یه خورده قدم زدم .. یه مقدار کسل بوده ام .. توی پارک نشست ام .. اصلا نفهمیدم کی شب شده .. یا اصلا موبایلم باطری تموم کرده .. من هیچ وقت تا این موقع شب بیرون نمونده بودم .. اما امروز نمیدونم چی شد .. یعنی اصلا متوجه گذر زمان نشدم ..

سرش رو خم کرده بود ازاین که تا این حد برسام رو عصبانی کرده بود از دست خودش ناراحت بود .. اما از این که واسه کسی مهم شده بود و کسی نگران اون هم بود حس خوبی داشت .. هیچ وقت کسی از سر نگرانی سر اون داد و بیداد نکرده بود .. همیشه به خاطر انجام ندادن خورده فرمایشات رادان ها مورد غضب قرار میگرفت .. اما نه به این خاطر که واسه کسی مهمه یا کسی اون رو دوست داره ..

سعی کرد لحنش رو ملایم تر کنه .. نمیخواست حالا که کسی واقعا نگران اون شده رو از خودش برنجونه ..

-در هر صورت متاسفم .. قصدم ناراحت کردنت نبود .. ببخشید ...

برسام هم نمی خواست بیش از این مهرسا را شماتت کنه .. واقعا نگرانش شده بود .. حتی فکر اینکه ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه هم اون رو عصبی میکرد .. اما حالا مهرسا روبه رویش قرار گرفته بود و حتی از اون بابت کارش عذر خواهی هم کرده بود .. باورش براش کمی غیر ممکن بود ..

-بهت نمیاد اهل عذر خواهی باشی ..

لحن شیطنت آمیز برسام طوری بود که مهرسا کمی سرش رو بالا کرد و به صورت برسام نگاه کرد ..

-این طوری نگام نکن .. فکر میکردم این قدر غرور داری که هیچ موقع از هیچ کسی معذرت خواهی نکنی ..


romangram.com | @romangram_com