#ز_مثل_زندگی_پارت_178

ـ دامون ببين كيه باز كن !!!

دامون گيتارش رو روي مبل گذاشت و بلند شد رفت سمت آيفون ، دختري باهاش احوالپرسي كرد و گفت كه چند لحظه بره جلوي در .

آهو سرش رو بالا گرفت و با اخم به گلابتون نگاه كرد . گلابتون كه از اون همه حس منفي اي كه آهو بهش تزريق كرده كلافه شده بود گفت :

ـ آهو خواهش مي كنم يه كلمه ديگه هم نگو.

ـ گلاب...تون ...من نگرانتم ...

باز داشت يادش مي رفت كه اسمش رو مخفف صدا نزنه . گلابتون روشو گرفت و گفت :

ـ من كم كم برم حاضر شم .

آهو با شانه هايي افتاده و بحث بي حاصلش بلند شد و به ساعت نگاه كرد .

ـ منم برم خونه لباس هامو بپوشم .

گلابتون لحظه اي برگشت و به او نگاه كرد بعد دوباره روشو گرفت و جلوي آينه مشغول شد .

آهو سمت در اتاق مي رفت و فكر مي كرد . به در رسيده بود كه حس كرد شايد با اصرار بيشتر متقاعدش كنه . مصمم شد ، ايستاد و برگشت . گلابتون جلوي آينه پد آرايش تو دستش بود ولي به فكر رفته و مستقيم تو آينه نگاه مي كرد . آهو حتي نتونست لبخند بزنه ، كلمات در ذهنش مرده بودند . آهي بيرون داد و كمي فكر كرد بايد يه چيز ديگه اي هم مي گفت . مطمئن بود هر چي بگه باز گلابتون كار خودشو مي كنه ولي خودش رو سرزنش كرد كه بايد سعي خودش رو بكنه :

ـ ميگم گلابتون ...

گلابتون كه پَد به دست جلوي آينه خشكش زده بود برگشت نگاهش كرد و با تعجب گفت :

ـ تو هنوز اينجايي ؟

ـ آره .

گلابتون دوباره رو به آينه برگشت .

آهو سكوتي كه مي رفت تا ثانيه ثانيه كشدار بشه رو شكست :

ـ گلابتون نظرت چيه بهش زنگ بزني و بگي يه قرار بيرون خونه بگذاريد ؟ به خدا هيچي نميشه ، خيلي هم بهتره .

ـ بعد آيدين پيش خودش فكر مي كنه من چي امل هستم ، نمي خواد كه منو بخوره ، تو هم برو آماده شو و به قرارت برس ...

ـ به خدا اگه من برم دلم پيش تو مي مونه ، من با دلشوره كجا برم ؟

گلابتون لبش رو گزيد و در آينه به تصوير خودش چشم دوخت . او زيبا بود ، خيلي ، چشم هاي طوسي تيره ، بيني كوچك و سر بالا كه با چانه ي خوش فرمش صورتش رو زيبا تر جلوه مي داد ، موهاي خرمايي ابريشمي ، اندامي ظريف و حركات دلنشين ، اين خطرناك نبود ؟ هنوز به آينه چشم دوخته و هري دلش پايين مي ريخت . با ترس به تصوير خودش نگاه مي كرد .

آهو دوباره سكوت رو شكست ...

romangram.com | @romangram_com