#ز_مثل_زندگی_پارت_128

آهو كمي به جلو متمايل شد ، آرنجش رو به زانوش تكيه داد و گفت :

ـ خب ؟

گلابتون به مورچه اي كه از جلوي پاشون رد مي شد خيره موند و گفت :

ـ اون قدر اصرار كرد كه باور كردم . نمي دونم شايد هنوز باور نكردم ولي دوست دارم باور كنم . اون خيلي جذابه ولي ...

آهو آهي كشيد دستش رو روي بازوي او گذاشت و گفت :

ـ حالا مي خواي چي كار كني ؟

گلابتون نگاه مغمومي به او انداخت و گفت :

ـ نمي دونم . شايد بد نباشه مدتي باهاش دوست باشم تا بشناسمش .

آهو دلش گرفت . هيچ وقت گلابتون رو اين طوري نديده بود . در دل از خودش پرسيد:

"من چي كار كنم "

دقايقي با هم درد و دل كردن بعد گلابتون اصرار كرد كه از قرارش تعريف كنه . آهو هم از دنبالش اومدن تا رستوران شيكي كه رفته بودند رو تعريف كرد ولي با سانسور بحثشون كه بر سر خود گلابتون بود .



موقع امتحانات بود و گلابتون بعد قراري كه با آيدين داشت ديگه سعي نكرد اونو ببينه با اين حال تلفني حرف مي زدند و آيدين اصرار مي كرد كه مي خواد ببينش . گلابتون هم مي گفت موقع امتحانات تمركزش به هم ميريزه و قرارهايي كه آيدين مي گذاشت رو كنسل مي كرد . با اين حال آهو يه خط در ميون فرزين رو مي ديد .

آخرين امتحانات رو مي دادند .

آهو از جلسه بيرون اومد با ديدن گلابتون و عسل كه با هم حرف مي زدند سمتشون رفت .

گلابتون : امتحان خوب بود ؟

آهو با خستگي خميازه اي كشيد و گفت : بد نبود .

عسل : براي منم بد نبود . ولي گلابتون ميگه خيلي خوب بود .

آهو سري تكون داد . خسته بود . تمام شب رو بيدار مونده بود تا درس بخونه و نزديك هاي صبح مدام كتاب به دست چرتش گرفته بود . مي خواست هر چه سريع تر بره خونه . تلفنش زنگ خورد . با ديدن شماره فرزين نگاهي به عسل و گلابتون انداخت آن دو گرم صحبت بودند .

عسل : آره بعد امتحانات عقد ميگيريم .

گلابتون : بعد امتحانات يه جشن تفريح به حساب مياد ...

آهو دور شد و جواب داد :

romangram.com | @romangram_com