#یه_نفس_هوای_تو_پارت_506
- اینم خانومت سر و مور و گنده تا نیم ساعت دیگه هم می تونی ببریش خونه.
بعد در حالی که از در اتاق بیرون می رفت، گفت:
- شوهرت خیلی می خوادتا این چند روز همش بالا سرت بود.
با لبخند ازش تشکر کردم... و قدرشناسانه به حمید چشم دوختم.
حمید:
- این جوری نگام نکن درسته قورتت می دما.
صورتم رو بوسید.
- حمید تیغ تیغی صورتم سوراخ کردی.
آروم خندید و دوباره دستم رو که با اومدن پرستار رها کرده بود تو دستش گرفت و نوازش کرد... حس می کردم دستش زبره... دستش رو برعکس کردم و از چیزی که دیدم چشمام از تعجب گشاد شد.
- دستت چی شده؟
حمید:
- چیزی نیست خوب می شه.
romangram.com | @romangram_com