#یه_نفس_هوای_تو_پارت_495
- می دونم اشتباه کردم ولی خودت رو بزار جای من با حرفایی که شنیدی با چیزایی که دیدی می تونستی بازم مطمئن باشی مخصوصاً که اولش نگفتی مهمونت کی بود دیگه دیوونه شدم...
- اما من دوست داشتم تو باورم داشته باشی.
حمید:
- صداقت چشمات رو باور کردم که به کامران زنگ زدم.
ته دلم بهش حق می دادم بخواد شک کنه اون لعنتی ها یک هفته رو نقششون کار کرده بودند. تازه هرکس جای حمید بود برخورد بدتری تو این وضعیت می کرد اما حمید خیلی خودش رو کنترل کرد روم دست بلند نکنه...
- باشه می بخشمت اما شرط داره.
تا گفتم می بخشمت محکم بغلم کرد.
حمید:
- هرچی باشه قبوله تو فقط ازم راضی باش.
- حمید مثلاً سرما خوردم بدنم درد می کنه تو هم مراعات نکن بابا شکوندی این استخونارو.
ولم کرد و دستش رو کشید تو موهاش.
- اِ میگم چرا صدات عوض شده نگو سرما خوردی.
- حقته یه نیشگون ازت بگیرم تا بیشتر بهم توجه کنی امروز منتظر بودم بیای بریم دکتر.
romangram.com | @romangram_com