#یه_نفس_هوای_تو_پارت_393

- مهم عقد و محرمیته فرح جون ما هم که به هم محرمیم... اون دفعه هم به خاطر نسیم پیشش می خوابیدم.

و تو دلم گفتم تازه اولش بود خجالت می کشیدم ولی الان نه.

رادین:

- من می رم سمنان تو اتاق نسترن می خوابم.

همین حرف باز کار رو خراب کرد.

فرح جون:

- همین دیگه دو روز رفتی اون جا که اصالت خانوادت یادت رفت!

رادین:

- چه اصولی مادر من!

- فرح جون خود نسیم به من گفت دوران عقد وقتی می رفت خونه مادرشوهرش اتاق سهیل می خوابیدند و حتی این جا هم که بودن...

رادین:

- راست می گه حالا به ما رسید آسمون تپید... نسترن کجاست چمدونت؟

یه نگاه چپ بهم کرد که معنیش این بود منتظر عواقب بلبل زبونیت باش... چیز دیگه ای نگفت و رفت پایین... رادینم چمدون رو گذاشت تو اتاق خودش... شب با هم رو تخت یه نفرش خوابیدیم... فقط تو آغوشش بودن برام مهم بود وگرنه ما که کاری نمی کردیم که انقدر شلوغش کرده بود... مطمئن بودم تمام حرفاش از نظر مردم و یا چیزای دیگه واسه اذیت کردن من بود وگرنه خودشم اعتقادی به حرفاش نداره از رادین خواستم این یه هفته برم خونه عموم بمونم قبول نکرد... راستم می گفت خونه شوهرم این جا باشه من برم خونه عموم...

romangram.com | @romangram_com