#یه_نفس_هوای_تو_پارت_384


- آره همین.

نسیم:

- ما که خونه می ریم!

سهیل:

- آخ که من از خدامه زودتر بریم...

- من اشتباه کردم باید دو سال دیگه می پرسیدم.

به به آقای خودم از پله ها می اومد پایین و سرش رو با یه حوله سبز کوچیک خشک می کرد سلام کرد و با سهیل دست داد... اومد پیش من نشست و دستش رو انداخت دور گردنم.

نسیم:

- آب و هوا خوبه؟

رادین:

- عالیِ عالی...

بعد از اومدن آقای قدیری که بعد از عقد پدرجون صداش می کردم میز شام رو با کمک هم چیدیم و من بین نسیم و رادین نشستم... رادین ظرف خورشت رو گرفت رو به روم و گفت:


romangram.com | @romangram_com