#یه_نفس_هوای_تو_پارت_367
- بگو دخترم.
مامان:
- نسترن جان بذار آقایون خودشون حرف بزنند.
- حالا بذارید من بگم اگه خوب نبود قبول نکنید.
تو صورت همه می خوندم که انتظار دارند من مقدار زیادی رو به عنوان مهریه بگم!
سرم رو انداختم پایین و با خجالت گفتم:
- من رادین رو خیلی دوست دارم و مهم زندگی با عشق و علاقه ست... می خوام مهریه ام پنج تا سکه باشه همین.
با تموم شدن حرفم سرم رو بالا آوردم و اول از همه به فرح جون نگاه کردم که تمسخر نگاهش با تعجب و عصبانیت عوض شده بود و مامان و بابام با افتخار نگام می کردند.
رادین و نسیم هم که جای خودشون داشتند.
آقای قدیری:
- نسترن خانم این فهمیدگی شما رو می رسونه که زندگی رو توی پول نمی بینی ولی این مقدارم خیلی کمه من سیصد تا می ذارم روش که می شه سیصت و پنج تا قبوله؟
- همون مقدار هم خوبه.
آقای قدیری:
romangram.com | @romangram_com