#یه_نفس_هوای_تو_پارت_349
- من به خاطر تو دارم رو حرف مامانم پا می ذارم بعد تو کوچکترین کمکی نمی کنی!
- احساساتی حرف نزن... نه تو نه من نمی تونیم قید خانوادهامون رو بزنیم...
رادین:
- نه انگار بدت نیومده مامانت مخالفت کرده!
- چرا بی منطق شدی تو که این جوری نبودی!
رادین:
- تو هم جای من چند ماه با مادرت بحث داشتی الان بی منطق بودی... تو بعد یه بار مخالفت کشیدی کنار چه طور انتظار داری من با مامانم بحث کنم ولی خودت...
- من کی ازت خواستم با مامانت بحث کنی... من که خودم کشیدم کنار تا تو بدون دغدغه از طرف من راحت باشی... من که بهت گفتم تا همیشه صبر می کنم... الانم می گم من صبر می کنم تا خودش راضی بشه.
دستاش رو محکم کوبوند به فرمون ولی با لحن آرومتر از قبل گفت:
- راضی نمی شه... تو راضی شو... من مطمئنم بعدش همه چی درست می شه...
- نه، این رو ازم نخواه.
یهو بلند داد زد:
- حالا که نمی خوای... منتظر کارت عروسیم باش.
romangram.com | @romangram_com