#یه_نفس_هوای_تو_پارت_346
- مامان گفتم که ببخشید شما هم فراموش کن.
با بوی سوختیگی دوتامون برگشتیم سمت گاز.
مامان:
- ببین حواسم رو پرت کردی یه طرف کتلتا سوخت.
- من خودم چاکر شمام الان دوباره درست می کنم.
صبح ساعت 7:30 با رادین قرار داشتم تا برم نتیجه صحبتام رو بگم... دیشب زنگ زده بود که تلفنی بپرسه ولی من گفتم حضوری می گم... صبح زود قرار گذاشتیم تا اونم بتونه حداقل تا ظهر برسه سر کارش... دو تا خیابون پایین تر از خونه مون گفتم بیاد.
این دفعه نمی دونستم چه طور به رادین بگم که مامانم راضی نشده.
- سلام.
رادین با صدای شاد گفت:
- سلام خانوم صبح بخیر.
- صبح شما هم بخیر... رادین جان زود از این جا برو تا کسی ندیده.
رادین:
romangram.com | @romangram_com