#یه_نفس_هوای_تو_پارت_274


رادین:

- کارامون رو کرده بودیم ولی معلوم نبود که منو بفرستند... دیروز قطعی شد.

سرم رو تکیه دادم به پشتی صندلی و چشمام رو بستم و تمام قطره های اشکی رو که می خواستند خودشون رو به بیرون برسونند پشت سد پلکام زندونی کردم با نشستن نسیم هم چشم باز نکردم و خودم رو زدم به خواب... الان وقت گریه نبود...

نسیم:

- خوابیده؟

رادین:

- شاید.

نسیم:

- بهش گفتی؟

رادین:

- آره.

و آروم چیزی گفت که نشنیدم...


romangram.com | @romangram_com