#یه_نفس_هوای_تو_پارت_239

رادین:

- دوست داری از فردا صبح اول بیام دنبال تو بعد نسیم رو بردارم بریم شرکت؟

- نه مرسی، من خودم میام این جوری راهتون دور می شه.

رادین:

- خب بشه!

- نه به زحمت می افتید من با اتوبوس راحتم.

رادین:

- نسترن هنوز نرسیدیم تهران تعارفات رو شروع کردی! اگه واسم زحمت بود خودم نمی گفتم، فقط پرسیدم دوست داری؟

- می شه دوست نداشته باشم.

دیدم جمله ام یه کم ضایع ست با حالتی ضایع تر اومدم جمعش کنم با هول و تند تند گفتم:

- منظورم اینه خب ماشین خیلی راحت تر از رفتن با اتوبوسه، نه؟

یه جوری با مزه نگام کرد که گفتم الانه که دستش رو بیاره جلو و لپام رو بکشه ولی خب هیچ کاری نکرد...

گوشیش زنگ خورد، گفت؛ مامانه.

romangram.com | @romangram_com