#ویروس_مجهول_پارت_158
كنارم نشست و گره ی کراواتش رو شل کرد. بازم همون لبخند احمقانه روی لباش نقش بسته بود:
-تو چرا تازگيا انقدر شكاک شدی مريم جان؟
از شنیدن کلمه ی "مریم جان" ابروهام بالا پرید و پیشونیم رو چین داد.
مطمئن شده بودم که دانيال امشب يه مرگش شده بود! زدم تو فاز خانوم مارپل بازی و يواشكی زير نظرش گرفتم. سرش رو پايين انداخته بود و با انگشتاش بازی میكرد. زیر لب با صدای خفه ای گفت:
-خب؟
-خب كه چی؟
با سر به مقابل اشاره زد:
-چرا چيزی نمیخوری؟
پوزخند زدم و به شوخی گفتم:
-تو تعارف كن تا من مثل قحطی زده ها به جونشون بيافتم!
با صدای كمی خنديد:
romangram.com | @romangram_com