#وسوسه_پارت_69
بليط نداشتم ..مجبور شدم ….براي همين سريع بليطو از دستش قاپيدم …..تو يه لحظه فقط يه لبخند كوچيك رو لباش ديدم و ديگه نديدم كه چيكار كرد..
خودمو به طرف ايستگاه رسوندم ….منتظر وايستادم …..اونور خيابونو نگاه كردم
وايستاده بودو منو برو بر نگاه مي كرد ….
-چه غلطي كردم ازش بليط گرفتم …
به جز من دوتا خانوم با بچه اشون و يه پيرمرد وايستاده بودن ….
دستمو مشت كرده بودم و منتظر ..يهو يه ماشين مدل بالا از جلومون رد شد …
كمي جلوتر ايستاد و شروع كرد به دنده عقب گرفتن ….كمي عقب رفتم و سعي كردم خودمو به اون دوتا خانوم نزديكتر كنم ….
ماشين جلوي پام وايستاد…..
اين چرا اينجا وايستاد……ازش فاصله گرفتم ….دوتا بوق زد ..
شايد با كسي كار داره ….هنوز اتوبوس نيومده بود…..باز بوق زد ..خيلي تابلو بود….. همه متوجه شدن كه ماشين با من كار داره …
رنگم شده بودم ميت به اونور خيابون نگاه كردم….. اونم هنوز اونجا وايستاده بود..
اقاجونم يه چيزي مي گه بي خود نيست كه ميگه………
اخه دختر اين چه كاريه ….عين ادم مي رفتي سر درسو مشقت…… بياو حالا درستش كن
اون از اون ور….. اينم از اين ور
romangram.com | @romangram_com