#وسوسه_پارت_57

چي شد؟ چي بهت مي گفت….؟

-كي ؟

خانوم جون-مسعود ديگه

-اهان اون ….چرت وپرت

خانوم جون با دست راستش زد پشت دست چپش ..

دختر زبون به دهن بگير..اين چه طرز حرف زدنه

*****

با 18 سال سن هنوز عاشق نشده بودم و چيزي از عشق و عاشقي نمي فهميدم…

بدجوري مسعودو چزونده بودم …….از تيپ و قيافش معلوم بود دنبال دخترايي مثل من نيست ….

دختري چادري و سر به زير ….كه به جز پدرو شوهر خواهرش و چندتا از مردا و پسراي فاميل با مرد ديگه اي هم كلام نشده بود…..

به ياد حرفش كه منو بي سواد خطاب كرده بود افتادم …..با كمال پرويي در برابر من ايستاده بودو بهم مي گفت بي سواد …قلبم به درد امد…..

اون مي خواست از سر لجبازي اين بلارو سرم بياره ……اما اونقدر عاقل بودم كه خودمو تو هچل اين بازي نندازم….

هر جور بود بايد خودمو از اين ازدواج زوركي نجات مي دادم….اما متاسفانه اگرم اميدي به بهم خوردن اين وصلت داشتم

با زبون به درد نخورم خرابش كرده بودم ……مسعود مي خواست چي رو بهم حالي كنه؟ ..اگه من براش بي ارزش بودم…. براي چي مي خوست اين كارو باهم بكنه؟ …..

romangram.com | @romangram_com