#وسوسه_پارت_320


الهه-برو هدي ..برو

-يهو چت شد ؟..از ديدن من انقدر نارحت شدي؟ ..الهه خيلي بي معرفتي …

الهه-هدي تو رو خدا برو

تا اينو گفت اشكش در امد و به راه افتاد ..خودمو بهش رسوندم …

-الهه…مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده بود…؟.

-هنوز هم تو اون محله اي …؟

-شوهرت كيه؟ ..چند وقته ازدواج كردي ..؟

مي خواست بازم بي خيالم شه و بره که دستشو کشيدمو بردم تو محوطه سبز بيمارستان ..رو نيمکت نشوندمش …

-جايي نري ها من الان ميام

سريع دو تا ليوان چايي گرفتمو برگشتم پيشش…

از اينكه بعد از مدتها چهره اي رو مي ديدم كه برام اشنا بود و دوسش داشتم ..كلي ذوق كرده بودم

بهم نگاهي کرد

الهه-چقدر خوشگلي شدي …


romangram.com | @romangram_com