#وسوسه_پارت_317

-.شما اول برو يكم لاغر كن ….ارزو پيشكش .

زينب -.تو چرا هميشه انقدر منو مي چزوني …؟

-نيست که عاشقتم ..برا همونه

زينب -من برم ببينم استاد امده يا نه ..حالا ميمردي وايميستادي بياد دانشگاه… بايد مي امديم بيمارستان

-بابا…. بعد از ظهر نمي تونم بيام …

زينب -اوه بله با اقا حاتمتون قرار داري …يادم نبود

با اخم بهش نگاه كردم

با خنده رفت دنبال استاد ….رو صندلي نشستم و برگه هامو در اوردم …..

كه يه صداي اشنا نظرمو جلب كرد…

گفتيد كجا بايد برم ..؟

پرستار-حسابداري…يكمم بيشتر مراقب خودتون باشيد …ممكن بود دچار خونريزي داخلي بشيد …

سرمو اوردم بالا …دنبال صدا گشتم ….از جام بلند شدم و به جمعيت نگاه كردم ….شك نداشتم … خودش بود ..

.سرمو بالا و پايين كردم و بين جمعيت دنبالش گشتم …به طرف در خروجي با ترديد راه افتادم

فكر مي كردم اشتباه مي بينم ..از بين جمعيت خودمو هل دادم و رفتم جلو ..

romangram.com | @romangram_com