#وسوسه_پارت_300


گفتم اگه خودت نمي خواستي هيچ وقتـــ …

كه يه دفعه گفت منو صيغه كرده ……حتي برگه صيغه اشو در اوردو بهم نشون داد…

بهش گفته بود ..چون خانواده اش به همين زوديا رضايت نمي دن كه باهم ازدواج كنن …فعلا صيغه كنن تا بعد…

اونم راحت قبول كره بود..

وحالا با يه بچه 7 ماه تو شكمش افتاده بود دنبال اقا كه بياد باهاش ازدواج كنه .

اما پسر زير بار نمي رفت ..حتي فقط بهش گفته بود كه بياد تا توي شناسنامه بچه اسمش به عنوان پدر بچه بياد ….ولي بازم پسر قبول نمي كرد

البته مدت صيغه اشون خيلي وقت بود تموم شده بود…و اون برگه هيچ اعتباري نداشت

هيچ وقت در در مورد خانواده اش…. ازش چيزي نپرسيدم …يعني پيش نيومد كه بپرسم

حاتم پوزخندي زد و ادامه داد:

حس انسان دوستيم زيادي گل كرده بود ….تصميم گرفتم تو اون مدت كه كسي رو نداره …بهش كمك كنم

گاهي بهش سر مي زدم و كمك خرجش بودم ..

با اون وضعش نمي تونست بره بيرون و كار كنه …توي يه اتاق 12 متري.. توي يه خونه چند اتاقه ..اتاق اجاره كرده بود..

هر وقت مي رفتم بهش سر بزنم.. همه به چشم بدي بهم نگام مي كردن …


romangram.com | @romangram_com