#وسوسه_پارت_289

حرفا و نيشو كنايه هاي مسعود بيشتر تو نظرم مي امد تا حرفا و شو خياي حاتم …

وقتي ديد اهميتي نمي دمو و ذهنم يه جاي ديگه است …امد رو به روم…

حاتم - نمي خواي ؟

سرمو تكون دادم …

نفسشو داد بيرون …

برگشت و به لباسي كه مغازه دار روي ميز گذاشته بود نگاهي انداخت و گفت :

اين رنگش خيلي بهت ميادا …

اشكم باز داشت در ميومد..

حاتم - باشه نمي خريم ..فقط تو انقدر گريه نكن ….

سرمو تكون دادم ….

حاتم - ممنون اقا …بعدا مزاحمتون مي شيم …

از مغازه كه خارج شديم

حاتم - ناهار خودي ؟با چلو كباب چطوري ؟

جوابي ندادم …

romangram.com | @romangram_com