#وسوسه_پارت_285
كه يه مشت ديگه اب …. حواله صورتم كرد …
حاتم با خنده:
شستن صورت در كوتاهترين زمان ممكن
…
دستاشو برد زير اب….. .كه من زودي پريدم عقب ..
شيطنت تو چشماش موج زد ….
حاتم - تا سه مي شمرم از حياط رفتي بيرون كه هيچ….. وگرنه كل هيكلتو خيس مي كنم …
سعي كردم نخندم و سرجام وايستادم ..
حاتم - شوخي نمي كنم …مي ريزما ….
سرشو تكون داد :
باشه گوش نكن …
باورم نميشد حرفشو عملي كنه ..كه 3-4 تا مشت اب ديگه ..به طرفم ريخت .
.از ترس خيس نشدن …. بهش پشت كردمو…به يه طرف ديگه دويدم …
ولي ول كن نبود….
romangram.com | @romangram_com