#وسوسه_پارت_280
سرمو از روي شيشه برداشتم و به عقب تكيه دادم ….و چشمامو بستم
بازم همون كوچه ..همون خونه…
كليدو تو در چرخوندم …
-يعني بايد تمام عمرمو تو اين خونه سر كنم …؟
-نه نمي تونم ..نه نمي تونم ..اي خدا نمي تونم …
رو پله نشستم …و سرمو گذاشتم رو زانوهام …
صداي زنگ خونه ..و حركت قفل در …
اين شده مرد زندگيم؟ ..يعني ستاره من اينه …؟
چونم شروع كرد به لرزيدن …..
يه پاكت ميوه تو دستش نگاه كردم
. كمي هم وسايل براي خونه گرفته بود
حاتم با لبخند ..:
چرا اونجا نشستي …؟
romangram.com | @romangram_com