#وسوسه_پارت_275
قبل از هر حركتي ….زود در عقبو باز كردم و پريدم تو ماشين …
با جديت برگشت عقب
مسعود-چيكار مي كني ..ديونه ..برو پايين …
-مي روم …و لي نه تا وقتي كه حرفامو نشنيدي …نه تا وقتي كه جوابمو ندادي
لبشو گاز گرفت و برگشت ..سريع ماشينو روشن كرد و حركت كرد ..
وقتي از محله حسابي دور شديم …ماشينو يه گوشه پارك كرد …پنجره رو داد پايين ….ارنجش گذاشت لبه پنجره ..
و با حرص لبشو گاز گرفت ….
مسعود-مثلا كه چي اين كارا ؟
-مسعود اينطوري با من حرف نزن …
يادت رفت ….اونشب با همه چه قول و قراري گذاشتيم …
مسعود-چرا اتقد بچه بازي در مياري …بفهم دختر همه چي تموم شده …
- نه اين امكان نداره …تو هنوز منودوست داري …
خنده ي عصبي كرد و سرشو تكون داد…
مسعود-نكنه امدي بگي ..چيزي نشده و مثل قبل بيام خواستگاري يه زن شوهر دار …
romangram.com | @romangram_com