#وسوسه_پارت_266
كمي بهم نگاه كرد و دوباره رو به روم نشست ….
حاتم-اره قول مي دم …حالا گريه نكن …
با ترديد
-قول …قول…
بهم لبخندي زدو ..دستشو به طرف دراز كرد …
حاتم-قول قول ….قول مردونه …
به دستش كه جلوم دراز شده بود نگاه كردم و خودمو كمي عقب كشيدم
- نه همين كه قول دادي كافيه ..
دستشو با ناراحتي كشيد عقب ..و بلند شد ……به طرف در رفت …
- با بت اون برگه ها …
حاتم-مهم نيست…چيزاي با ارزشي نبودن …
….وارد حياط شد ..خواستم چيزي ديگه اي بهش بگم كه برقارو خاموش كرد …و مهر سكوتو به لبام زد ..
***
romangram.com | @romangram_com