#وسوسه_پارت_264


ليوان ابو به طرف گرفت ….

حاتم-يه چرتي گفتم …تو چرا جدي گرفتي؟ …

به چهره اش نگاه كردم ..اگر چرت گفته بود ..پس چرا من داشتم گريه مي كردم ….

حاتم-اگه اون دوست داشته باشه ..حتما منتظرت مي مونه …

بي معطلي گفتم :

- داره ..

نگاه مهربوني بهم كرد ..

حاتم-چه بهتره …

-من…من

حاتم-بي خيال دختر …بيا اين ابو بخور …چرا انقدر خودتو ناراحت مي كني ….

حاتم-حالا واقعا آش خوردي ..

سرمو تكون دادم ….

-اون منتظر من مي مونه …


romangram.com | @romangram_com