#وسوسه_پارت_239
امروز هوس اش كردم ..براي همين يه قابلمه گنده اش پختم ..
ديدم تنهايي مزه نمي ده….اين بود كه امدم دنبالت ….
چشمكي بهم زودو گفت :
دوتايي بايد همشو تموم كنيم …مي دونم كه من و تو موفق مي شيم دختر…
نه هم نيار كه دلخور مي شم
- اخه
سميه - اخه نداره دختر …اقا حاتمم كه نيست ..نكنه ظهر براي ناهار مياد ؟…
-ناهار؟
سميه - اي بابا ….اره ديگه …همون چيزي كه مردم ظهرا مي خورننننن…. كه از گشنگي تلف نشننننن ..اونو مي گم دختر خوب
انقدر نگران بودم كه شوخياي سميه ..برام بي معني بود ..همه فكرم شده بود حاتم
بهش خيره شدم
سميه - هدي چته ؟صدامو داري دختر؟
-نه …..نه فكر نكنم بياد ..
به چشماش نگاه كردم
romangram.com | @romangram_com