#وسوسه_پارت_233
حاتم-حالا هم مي خوام به همه اون مردم نشون بدم ….كه خوب ببين و از فردا جار بزنن …كه خدايي نكرده چيزي رو از قلم نندازن
ترسيدم و يه قدم رفتم عقب …واقعا ترسناك شده بود ….اروم به طرفم نزديك شد
- به من نزديك نشو …
حاتم - چرا ؟….نمي خواي به مردم نشون بديم ….؟
حق دارن براي حرفاشون دليل داشته باشن …
- گفتم بهم نزديك نشو ….
حاتم-اون موقعه كه دهنتو باز مي كردي بايد مي فهميدي كه داري چيكار مي كني ..نه حالا
چنگي به بازوم انداخت و منو پرت كرد رو تشك …
- چيكار مي كني پست فطرت …؟
افتاد روم و شروع كرد به مهار كردن دستام …
حا م-همون كاري كه با بقيه كردم …همون كاري رو كه مي خوام به مردم نشون بدم
- كثافت به من دست نزن …
زورش خيلي زياد بود ..با انگشتام در تلاش بودم كه به صورتش چنگ بندازم …دستو پا مي زدم …
مي دونستم زياد جون نداره …
romangram.com | @romangram_com