#وسوسه_پارت_221
..ولي با كدوم پول ؟..با كدوم ابرو …؟
….ساعت شد يك ….
گرما بي طاقتم كرده بود …
كه سرو كله اش پيدا شد …تا منو ديد سرجاش وايستاد.. و بعد اروم بهم نزديك شد …
حاتم-چرا اينجا نشستي …؟
-تو فكر مي كني من برده اتم …يا نوكرت….. كه بدون كليد منو مي ذاري و مي ري …نكنه انتظار داري …تا اخر عمرم اينجا بشينم و پا به پات زجر بكشم ..هان ؟
درو باز كرد …
.. با عصبانيت زودتر از اون رفتم تو …
و به همون گوشه كه تازه براي خودم پيدا كرده بودم پناه بردم …
از جيبش يه كليد در اورد …و گذاشت جلوم
حاتم - امروز دادم برات درست كنن…….
كتشو در اورد و نزديك در نشست …نمي دونستم چيزي خورده يا نه ..
من كه خودمو با نوني كه لايه سفر .گذاشته بو د …. سير كرده بودم ..
حتي يه تيكه هم براش نذاشته بودم كه بمونه …
romangram.com | @romangram_com