#وسوسه_پارت_212


حاتم - اي بابا ..چرا …

و زودتر از من و سميه رفت پايين كه جلوي حساب كردن مظاهر بگيره …

سميه - حالا بايد وايستيم … ببينيم كدومشون كوتاه مياد …

سميه در حال لبخند زدن ….كمي سرشو تكون داد و گفت :

به نظر من كه اقا حاتم موفق ميشه ..اين شوهر من… طبق معمول ..

كوتاه مياد و با يه لبخند ميگه بفرما اقا حاتم ….حساب كن ..دمت گرم ..به والله خيلي اقايي

وقتي ديديم حاتم حساب كرد …سميه دست به سينه شد و با ناراحتي و اخم :

نگفتم..نگفتم ..اين اقامونو… من مي شناسم ….ببين چه ارومم وايستاده كنار ..

.اه اه انگار نه انگار اون همه كباب خورده ….حالا هم بايد اقا حاتم حساب كنه

خندم گرفت..

- انقدر سخت نگير

سميه-چرا نگيرم عزيز دلم ..هر بار همينه …

يه بارم نشده كه بذاره مظاهر حساب كنه … مظارهم كه قربونش برم …


romangram.com | @romangram_com