#وسوسه_پارت_106
جواب نمي داد….
دندونامو به هم فشار دادم…..طاقتم ديگه داشت تموم ميشد
-چرا جواب نمي دي؟…..
با حرص :
-داري لذت مي بري از اينكه يه نفر بهت التماس كنه..
باشه بهت التماس مي كنم ….. خواهش مي كنم….دست از سرم بردار…برو پي زندگيت ….
اشكم ديگه داشت در مي يومد….
جواب نمي داد…به چشماش نگاه كردم ..نه اثاري از پوزخند بود ..نه خشم… كاملا …خشك وبي روح
- چرا جوابمونمي دي….اين سكوتت يعني چي ؟د حرف بزن …..لا اقل بدونم تكليفم چيه
با ارامش برگشت طرفم…منتظر بودم……با چشمام كه پر اشك بود به صورتش خيره شدم …
مي خواستم لبشو تكون بده و حرف دلمو بزنه و منو راحت كنه اما
مسعود-عمرا بذارم بهش برسي
با اين حرفش چنان وا رفتم …..كه اگه رو صندلي ننشسته بودم..مطمئنا مي خوردم زمين …..
romangram.com | @romangram_com