#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_265
وا؟من که اينجا خوش و خرم دارم توت مي خورم حرفاي شمارو مي شنوم!
مي تونستم چهره ي درهم ويدا رو احساس کنم و صداي پژمرده اش نشون از گرفتگيش ميداد-ماهان تو واقعا وانيا رو دوست داري؟يا بهش وابسته اي؟
بحث خوبيه!
ماهان-من…من خودم هم گيجم ويدا…من از کودکي با وانيا بزرگ شدم،آفتاب هم بود،ولي کنه بودنش،رفتار لوسش،باعث مي شد بهش توجه نکنم…اما واني برام عجيب بود هميشه بهترين فکر ها،بهترين پيشنهاد ها براي اون بود.سنش کم بود ولي بيشتر از همه مي فهميد…بهش جذب شدم از همون بچگي دلم مي خواست باهاش باشم،عاشقش شدم(چه حرصي مي خوره ويدا!)
-تو مي توني فراموش کني ماهان…عشق تو حيفه…
-من نمي تونم…اما…
ويدا پريد وسط حرفش-مي شه حتما مي شه…
از لحن خوشحال و اميدوار ويدا پقي زدم زير خنده که سريع به سمتم برگشتن.توت ديگه اي توي دهنم گذاشتم-ادامه بدين من داشتم رد مي شدم!
ويدا آب دهنشو قورت داد و ماهان آروم گفت-واني…
بزار همين جا تمومش کنم.-ماهان حس تو هيچ وقت به من عشق نبوده(نگاهمو از چشم هايي که عشق ازشون مي باريد گرفتم تا قشنگ جمله ها رو کنار هم بچينم)تو فقط جذب رفتار من شدي و خيلي راحت مي توني فراموش کني(با چشم و ابرو به ويدا اشاره کردم)ايشونو درياب که بهترين گزينه است.
-اما وانيا عزيزم،من…
-بس کن ماهان،نه تو عاشق مني نه من عاشق تو…تو عاشق ويدا مي شي ويدا هم که عاشقت هست همين و بس
-چرا تو چشم هام نگاه نمي کني؟عشقو مي شه از تو چشم هاي من خوند وانيا…
-حرف بي خود نزن ماهان…تو منو فراموش مي کني…
-به هيچ وجه…
romangram.com | @romangram_com