#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_173

-بزار بره

-چرا؟ما هر دو دل خوشي از ماهان نداريم خيلي کارا مي شه باهاش کرد

-گفتم آزادش کن

-اين يکي دست تو نيست و تا اطلاع ثانوي من ماهانو آزاد نمي کنم اون براي جنگ قدرت زيادي داره و خطري بزرگ براي ما…نوه ي سوگلي چيتا!

من تمام تلاشمو کردم ولي نه سيترا به هيچ وجه راضي نمي شه…اما الان وانيا به ماهان نياز داره…

هه چه فداکار شدي آرسان؟

رو به سيترا غريدم-گمشو بيرون

-من تو رو اينطور ادب نکردم

-تو هيچ کاري براي من نکردي…حالا هم بيرون

-مادرت تو رو به من سپره

-هه دروغ اونم به من؟

-من در قبال تو مسئولم

-گوشم از اين حرفا پره…حالا هم برو بيرون تا عصبانيتمو سرت خالي نکردم

-مگه چي کار کردم؟اوني که قانون شکسته تويي نه من…مي دوني با کمک به وانيا چقدر ضرر کرديم؟



romangram.com | @romangram_com