#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_159
با لرز به ديوار تک دادم
فلورا لبخند خبيثي زد و گفت-مثل اينکه ملکه خواب ها اين اتفاقو پيش بيني نکرده!ببينم اصلا قدرتات برگشته يا يه تيري در تاريکي رها کردي تا پريانو دلخوش کني؟آخي بيچاره پرياي ساده که گولتو خوردن!من که مي دونم تو هيچ قدرتي نداري…اين از قيافه ترسونت کاملا مشخصه…
به لباس نگاهي کرد و ادامه داد-اين لباس به اين خوشگلي ترس داره؟مي دوني چقدر براش زحمت کشيدم؟از خوشرنگ ترين و خوشبو ترين گلا استفاده کردم بماند که براي زهرش چقدر جون کندم!تشکر نمي کني؟حاصل زحمت و تلاش چند ماه منو نمي پوشي؟حيفه ها!هيچ جاي دنيا مثل اين لباس زيبا،خوشبو،خوشرنگ و عجيب پيدا نمي کني!من براي اين لباس حتي اسمم گذاشتم!مي دوني چي؟هه چي مي گممن؟تو بدوني؟تويي که هيچ قدرتي نداري؟خب پس بزار خودم بگم…من اسم اين لباسو گذاشتم لباس مرگ!لباسي که اگه تنت کني به شکل فجيعي سريع از بين مي ري…دقت کن گفتم سريع!يعني کم کم و آرومي هم درکار نيست و همين باعث جذب شدن من به اين لباس شده
توي دو قدميم ايستاده بود و درباره ي لباس مرگش حرف مي زد!
زبونم با تخسي و بي فکر چرخيد-اگه انقدر جذب اين لباسي خودت امتحانش کن
خنده ي بلندي سر داد-حتما…براي خودمم يکي درست مي کنم اما از اون خوباش که حس آرامش و قدرت تو تمام وجودت مي پيچه…
-تو خودتم مي ميري فلورا
-آخي ملکه بي پناه مي خواد با زبونش خودشو نجات بده؟نچ نچ اما فلورا گول نمي خوره
-تو گول خوردي!گول سيترا و وعده هاي دروغينشو
-به به بهت اميدوار شدم…تو مي دوني چه وعده هايي به من داده؟
با ضعفي که در اثر شک بهم وارد شد چشمامو بستم…من فقط تيري در تاريکي پرت کردم!
فلورا مصمم از جاش تکون نمي خورد و راه فرار منو کامل بسته بود حتي نمي تونستم از جادوي جا به جايي استفاده کنم
-آخي سعي نکن از جادوي جا به جايي بي خودت استفاده کني چون اين گل خواص بسياري داره!داشتيم درباره ي وعده هاي سيترا حرف مي زديم…خب نگفتي چي مي دوني؟آهان تو هيچي نمي دوني…ولي من بهت مي گم که يه مرگ بي فکر داشته باشي و آسوده!سيترا به من وعده ي قدرت آتش و فرمانروايي سياره زمينو داده…قدرت آتشو نصفه بهم داده و بعد از نابود کردن انسان ها فرمانروايي اون سياره اي که وسيع و پرکاربرده رو به من مي ده…خوبه نه؟خوب که نه عاليه…نسبت به اين مقام بي ارزشم خيلي بهتره…ملکه گلها بودن به هيچ درد من نخورد ولي فرمانروايي…اووم…بي نظيره!قلمرويي جدا،کل يک سياره و دستور دادن به بقيه…همه ي اينا فقط به تو بستگي داره…به تو و اين لباس خوشگل حاصل دست رنج و زحمت من…قول مي دم بيشتر از سه دقيقه وقتتو نگيره و سريع پر بکشي…فرت اونور
-فلورا به خودت بيا.تو توي سرزمين مهر و آفتاب بزرگ شدي،زير دست کسي که همه به مهربوني مي شناسنش
romangram.com | @romangram_com