#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_156


يه تاي ابرومو بالا انداختم-چرا؟

-ميترا مي تونه قدرت هارو حس کنه

-واي نه اگه ميترا بفهمه…

-تا جايي که مي توني نزديکش نشو

-سعيمو مي کنم

-مراقب خودتم باش حالا برو

از اتاق بيرون اومدم و دوباره خودمو پرت کردم تو اتاق خودم!از اين اتاق به اون اتاق!



گيره کوچکي به موهام زدم و از آينه دل کندم…امروز بالاخره سر از کار فلورا و آفتاب در ميارم البته اگه تحقيقات ويدا درست باشه!

-اهه پس اين قلم کو؟

به سمت اتاق ماهان رفتم تا قلمي گير بيارم…معلوم نيس قلم خودم کجاست؟

-ماهان؟

اينم که نيست!به سمت کشو رفتم و شروع به گشتن کردم…اجازه هم که اصلا تو کَت من نمي ره!

تق تق


romangram.com | @romangram_com