#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_143
-بله ملکه
-چرا؟کاش راه ارتباطي با آنارا داشتم…
-به علت خشم جناب بس زنداني بودين،درباره ي ارتباط من يادمه آخرين بار پرنسس آنا چيز هايي شبيه علف آبي بهتون دادن
-اون علفا کجاست؟
به سمت صندوقچه رفتم و بازش کردم وسايلو بيرون ريختم و به علف هاي آبي رنگ بر خوردم
-ايناست؟
-بله ملکه همين ها بود
-خب بايد با اينا چي کار کرد؟
-متاسفانه پرنسس در اين باره چيزي نگفتن
-نينا…حلال مشکلات!تو مي توني بري
با دو خودمو به اتاق نينا رسوندم
-نينا…نينا،به کمکت به شدت احتياج دارم
-آفتاب از کدوم ور در اومده ملکه به کمک من نياز داره
-نينا نمي خواي تمومش کني؟
-چون خواهر زادمي مي بخشمت!خب چي شده؟
romangram.com | @romangram_com