#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_136


-اما بيشتر اون درياچه محدوده ي سيتراست من چطور…

حرفم کامل نشده بود که بي حال روي زمين افتادم و صداي مامانمو شنيدم که گفت-به کسي نگو منو ديدي…مواظب باش…تو قطعا پيروزي…



با حرص رو به جمعيت حلقه زده دورم گفتم-شما چرا منو به هوش آوردين؟

افسون چشماش گرد شد

ماهان-وانيا حالت خوبه؟

-نه پس مُردم

واقعا حرصم گرفت از اينکه منو از ملاقات با مادرم بيرون کشيدن!ياد حرف مامان نيوا افتادم:حق انتخاب آيندتو داري ولي حق ناراحت کردن ماهانو نه…

سريع گفتم-خوبم…فقط اعصابم يه لحظه بهم ريخت

نينا-ملکه نمي خواين به ما بگين چه خبره؟

نينا؟اين يه چيزش شده چرا اينطوري حرف مي زنه؟

-نينا…

نينا-حتما از دنياي خواب ها برامون خبر دارين!مثل اينکه حالتون خوب شده

ماهان با تشر گفت-نينا…


romangram.com | @romangram_com