#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_131

-اولا براي تو هيچ اتفاقي نمي افته…دوما همه رفتن سالن سکوت

-اولا از کجا معلوم؟…دوما سالن سکوت مگه چه خبره؟

-اولا من نمي ذارم اتفاقي برات بيافته چون پريان و انسان ها بهت نياز دارن…دوما سالن سکوت چه خبره؟سکوت ديگه

-وا رفتن سکوت کردن؟

-مي گم رسم هارو نمي دوني…اين يه رسمه که فرداي ازدواج فردي از خانواده اي سلطنتي به سالن سکوت برن و براي احترام به چيتاي بزرگ و ريتاي بزرگ سکوت کنن در واقع براي بانو هاي پيشين و احترام به ان ها

-پس چرا کسي به من خبر نداد؟

-من گفتم خبر ندن دير تر بريم…هم خودم خسته بودم هم مطمئنا تو

من که مي دونم تو ديشب چشم رو هم نذاشتي چشم هاتم که مدرک و دليل!البته نخوابيدن که براي تو يه امر عاديه!

-آره خيلي خسته بودم،حالا بريم؟

-بريم

-چي کار بايد کرد؟لباس خاصي يا…؟

-نه چيزي نمي خواد فقط نيم ساعت سکوته

-نيم ساعت؟

-يک ساعته که ما به نيم ساعتش مي رسيم…

-تو اين يک ساعت خسته نمي شن؟چي کار مي کنن؟

romangram.com | @romangram_com