#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_130


-چيه؟

-اووم…ويدا دختر راست و پاکيه…با اجازه

سريع کوچک شد و رفت…ويدا راست و پاکه!من به خود تو هم شک دارم شبنم چه برسه به ويدا که کلي گل صورتي با خودش داشت!

چقدر امروز قصر خلوته!انگار همه به خواب رفتن،امکان نداره اين جا از ساعت شش يا حداکثر هفت صبح به بعد انگار بهش حمله شده از بس سر و صدا هست اما الان ساعت هشت و نيمه و کسي سر و صدا نمي کنه

توي اين فکرا بودم که يکي تو اتاق ظاهر شد…کي اين طوري ظاهر مي شه جز ماهان؟يعني کي جرأتشو داره اينطوري بياد!

-ماهان صد بار گفتم تو اتاق من ظاهر نشو درست در بزن

چشماش قرمز بود و پف کرده فکر کردم الان با پرخاشگري و عصبانيت جوابمو مي ده اما برعکس افکار من با مهربوني و لحن شوخ هميشگيش شروع به حرف زدن کرد-اوه اوه ملکه عصباني مي شود…تو که مي دوني ترک عادت موجب مرض است

-تو ترک کن من اطمينان مي دم مرض نگيري

-اعصاب نداري ها!چيزي شده؟کمکي از دستم برمياد؟

-نه…

-همين؟وانيا مطمئن باش من از هر کسي معتمد تر و راز دار ترم مخصوصا براي تو…

-گفتم که چيزي نشده

-بالاخره که مي فهمم

-تا اون موقع معلوم نيست زنده باشم يا نه…قصر چرا خلوته؟خبريه؟


romangram.com | @romangram_com