#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_114


-آرايش ساده باشه صورتمو بوم نقاشي نکن

-چشم ملکه

رفتم زير دست آرايشگر و با پوشيدن لباسم کارم تموم شد…

امشب مراسم دروغين ازدواج من همراه با ازدواج شاهزاده آرسان صورت مي گيره…سيترا نگران تر شده و مرزشو بيشتر محافظت مي کنه…

به دختر تو آينه نگاه کردم…يک ملکه ي باهوش و جنگجو با روحيه قوي و اراده ي محکم!

توي اين لباس پر ستاره و تاج ماه مانند واقعا مي درخشم…من امشب بانوي شب ها هم شناخته مي شم،اما به دروغ!

-ملکه،شاهزاده ماهان اومدن

يک دختر بچه دنباله ي لباسمو گرفته بود و يک دختر بچه با ظرفي پر از ستاره کنارم قدم بر مي داشت…

اگه همه چي واقعي و با فرد مورد علاقه ام بود قطعا از خوشحالي ذوق مرگ مي شدم!

کنار ماهان قرار گرفتم و با هم به باغ رفتيم…

همه ي پريان سرزمينم(!)جمع بودن…چه کوچک و چه بزرگ چه جنگجو و چه عادي…واي چه جمعيتي!

هينا-ملکه بايد سخنراني کنيد…

-سخراني؟درباره ي چي؟

-هر چي که مي خواهيد…


romangram.com | @romangram_com