#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_87


-گلت،تو باغچه اس

-پاشو وانیا میخوایم بریم اون خونه دنبال کلید

-سر صبحی؟عقل دارین؟

-ساعت تقریبا دوئه ظهره عزیزم

با ناله گفتم-اه چرا اینقدر زود میگذره؟نمیشه دو دقیقه خوابید

صدای آرسان رو تشخیص دادم-پاشو،تو چقدر تنبلی؟والا من شنیده بودم تمام ملائک خواب ها و مخصوصا بانو نینا پر کار و فعال بودن اما تو کلا اونا رو زیر سوال بردی…

با شنیدن اسم نینا حس کنجکاویم زد بالا-راستی این بانو نینا،ملکه خواب ها دقیقا کیه؟چرا تبعید شده؟

آرسان -فعلا که از شواهد درصد بیشتری میخوره تو بچه بانو نینا باشی چون ملکه غیب شده خصوصیات دیگه ای داشت که فعلا در تو دیده نشده،برای چی تبعید شده هم به تو مربوط نی

-چه خصوصیاتی؟

آرسان ابروشو انداخت بالا-به تو مربوط نی…پاشو میخوایم بریم

-میشه من نیام؟

آرسان با تحکم گفت-نه…

بیشوور زورگو

اون دوتا رو انداختم بیرون…انگار نه انگار اتاق دارن همش اینجا ولوئَن…

لباسامو پوشیدم و رفتم سراغ اون دوتا

-خب بریم(یاد قضیه ادقام قصر ها افتادم و گفتم)راستی ماهان خبر دادی؟

ماهان -آره کار ها انجام شد

آرسان -چیو؟

-به تو مربوط نی…

آخیش خنک شدم…دندوناشو با حرص روی هم کشید-بریم

romangram.com | @romangram_com