#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_86
اون دوتا ی نگاه خشمگین بهم کردن…یهو تصویر فلورا اومد تو ذهنم
تقریبا داد زدم-فِلورا…
ماهان -فلورا چی؟
-یادم اومد فلورا…اون آسمون رو شکافت…
نگاه هر دو رنگ تعجب گرفت
ماهان-نمیفهمم یعنی چی؟
آرسان -فعلا هیچی نمیتونیم بفهمیم بهتره به فکر کلیدا باشیم بعدا درباره ی این قضیه تحقیق میکنیم
-با اینکه نمیدونم منظورتون چیه اما با سریع تر پیدا کردن کلیدا موافقم
ماهان-باشه …
-خب برید بزارید منم کپمو بزارم
ماهان-چون امشب خسته ای درس دادن رو تعطیل میکنم…شب بخیر
-شب بخیر
آرسان هم که کلا هیچی
اون دوتا غیب شدن و منم برای اولین بار و به دلیل خستگی بیش از حد بدون هیچ فکری به خوابی عمیق رفتم
********
-وانی جان…
زهر مار و جان،درد و جان،بزار کَپَمو بزارم
-بلند شو گلم…
-تو باغچه اس…
-چی؟
romangram.com | @romangram_com