#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_80


-سلام خوش اومدین بفرمایید

-ممنون…ما یک پژو میخوایم

پژو ماشین مناسبی برای ما بود و من روش تسلط بیشتری روش داشتم

کارهای خرید و سند رو انجام دادیم و ماشین رو تحویل گرفتیم ی پژوی سفید

سوار ماشین شدیم و من جای راننده…خدایا خودت بخیر کن من رانندگیم افتضاحه، افتضاحححح

آرسان -بلدی بِرونی؟

با اینکه مطمئن نبودم اما گفتم-نه پس تو بلدی.

با بیخیالی گفت-آره بلدم

چشمام شد اندازه گردو این که تا دیروز نمیدونست ماشین چیه حالا میگه رانندگی بلده؟حتما داره بلوف میزنه

-حالا که بلدی بفرما بشین ببینم چند مرده حلاجی

جا ها رو عوض کردیم و اون نشست پشت فرمون…در کمال تعجب من و همچنین ماهان سوئیچ رو چرخوند و ماشین رو روشن کرد و به صورت حرفه ای از پارک در اومد و راه افتاد…دهنم باز موند این چطوری انقدر راحت میرونه؟من بدبخت سه ساله تمام نتونستم به این خوبی رانندگی کنم اونوقت این…چطور میشه؟

آرسان -از کدوم ور باید برم؟

با صداش به خودم اومدم-هان؟

یکم دور و برمو نگاه کردم که چشمم به ی کفش فروشی افتاد

-همینجا نگه دار

ماشین رو پارک کرد…نگاهی به من کرد و پوزخندی تحویلم داد و با ژست قشنگی از ماشین پیاده شد…الان دقیقا چی شد؟

برگشتم سمت ماهان و گفتم-این از کجا بلد بود؟

ماهان گیج تر از من گفت -نمیدونم

پیاده شدیم و سمت کفش فروشی رفتیم…دو جفت کفش گرفتم و خواستیم دوباره سوار ماشین بشیم که نگام به گوشی فروشی خورد…

-ی لحظه بیاین

romangram.com | @romangram_com