#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_75
با حرص روی تخت نشستم و گفتم-اه اه اه شما چه مشکلی با خوابیدن من بیچاره دارید؟ی بار هم که اون دنیای خواب دست از سر ما برداشته شما گیر بدین
ماهان-پاشو وروجک خودت میگفتی کارای زیادی داریم
-من غلط کردم خوب شد؟
آرسان -نه باید پاشی
نفسمو فوت کردم و گفتم-گشنمه…
ماهان خندید
-زهر انار نگفتم بخندی.گفتم بری یچی بگیری بخورم
ماهان-چی؟از کجا؟
-ایول چه بچه کاری هستی تو…خب عرضم به حضورت که میری پایین از درب هتل خارج شده و به سمت چپ میروی یک سوپری هست ازش پنیر و نون میگیری و میاری بالا.آ باریک الله بدو
آرسان -کجا؟ماهان و من که پول های اینجا رو نمیدونیم چقدره
-اوهوم اینم حرفیه خب پول هارو بیار تا براتون توضیح بدم
بهشون گفتم پول ها چقدرن و هر کدوم چین
-راستیییی…
آرسان -دیگه چیه؟
-این مثلا چادر زیادی ضایع است رفتین بیرون اونور خیابون ی لباس فروشی هست به فروشنده اش بگو دو دست مانتو شلوار سایز… و دو تا شال قشنگ بده و بخرین بیارین آفرین بدویین
اون دوتا-باشه…
-نکته:مثل آدمیزاد برید و بیاین غیب و ظاهر نشینا وگرنه بدبخت میشین از ما گفتن بود حالا هم برید اتاق خودتون از اونجا مثل آدم برین
اون دو تا-باشه
به به چه هماهنگن اینا…دوتاییشون غیب شدن و بعد چند دقیقه صدای در اتاق اومد خب ایناهم که رفتن منم یکم دیگه بخوابم
خمیازه ای کشیدم و سه سوت خوابم برد…
romangram.com | @romangram_com