#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_69


-اصفهان زاد گاه مَنِس و توش به دنیا اومدم

-شهر هاتون دروازه نداره؟

-چرا داره

-اونا چین؟

-کدوما؟

-اون اتاقک ها

بلند شدم و نگاه کردم و اتاقک های عوارضی رو دیدم

-عوارضی، یعنی برای ورود به شهر باید ی پولی بپردازیم

راننده خودش پول رو داد

بالاخره به شهر رسیدیم…راننده جلوی یک هتل آپارتمان نسبتا تمیز نگه داشت

آروم از ماشین پیاده شدیم

من-ممنون آقا واقعا نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم!چقدر میشه؟

راننده -نیازی نیست خواهر بفرمایید شما هم جای خواهرم

-اما اینطور که نمیشه…

-شوما واس ما دعا کن بسه.خدافظ

و رفت دمش گرم من تعارف الکی زدم خوب شد قبول نکردا!(مگه مرض داری؟ -تو فکر کن آره-کاملا مشخصه)

ماهان-این هتله؟

-آره بیاین بریم تو تا اتاق بگیریم

داخل هتل شدیم و رفتیم سمت پذیرش

-سلام خانم اتاق میخواستم

romangram.com | @romangram_com