#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_65
-میخوایم به شهر بریم ولی وسیله ای نیس
-ماشینی دو در به رنگ آبی میاد و شما رو میبره…
و بعد بهوش اومدم آخ جون ماشین دو در ولی اسمش رو نگفت…ولی آخه ماشین دو در تو این بیابون چی کار داره؟تازه ما سه نفریم فکر کنم اون فقط منو حساب کرده.بیخیال بهذمن چه حتما خود اون زن میدونه چیکار کنه
ماهان -چی شد؟
-راهنما و کمک هم پیداش شد گفت ی ماشین میاد باید یکم صبر کنیم
روی زمین نشستیم و منتظر ماشین شدیم
صدای غژ غژ ماشینی اومد…مگه ماشین دو در صدا داره؟
آرسان -صدای چیه؟
-ماشین که شاید خرابه
بعد چند دقیقه یک نیسان آبی جلوی پامون ایستاد که راننده اش یک مرد از این سیبیل چخماقی ها بود …اکه هی اون یارو به نیسان گفت دو در؟من چی فکر میکردم چی شد!گفتم الان یک ماشین مامانی ناز با ی پسر ژیگول میاد اما زهی خیال باطل
راننده -اینجا چیکار میکنین؟ نگاهی به مثلا چادر من و لباس های آرسان و ماهان کرد
دستی به سیبیل هاش کشید و پرسید-با همین؟
حق داشت بپرسه
تیپ اون دو تا مدرن و تیپ من اینطوری و ضایع
-بله آقا با هم هستیم
-اینجا چیکار میکنین؟
چی بگم من به این؟
-آقا شما ما رو میبری یا نه؟
-غریبه این؟
-آره آقا ما از سر(خواستم بگم سرزمین اما یادم افتاد کجاییم و سریع تغییرش دادم)از سرین اومدیم
romangram.com | @romangram_com